مرتضى راوندى
493
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در باب پنجم ، مردم سطحى و ظاهربين را به درك واقعيّات زندگى دعوت مىكند : عبادت به اخلاص نيت نكوست * و گرنه چه آيد ز بيمغز ، پوست چه زنار مغ در ميانت ، چه دلق * كه در پوشى از بهر پندارِ خلق به اندازهء بود بايد نمود * خجالت نبُرد آنكه نَنمود و بود اگر كوتهى ، پاى چو بين مبند * كه در چشم طفلان نمائى بلند زر اندودگان چون به آتش برند * پديد آيد آنگه كه مس يا زرند نمونهيى چند از تعليمات اجتماعى سعدى حكمت - هركه در پيش سخن ديگران افتد تا پايه فضلش بدانند مايه جهلش معلوم كنند . - همهكس را دندان به ترشى كند شود مگر قاضى را كه به شيرينى . قحبهء پير چه كند كه توبه نكند از نابكارى ، و شحنهء معزول از مردمآزارى . - اندكاندك خيلى شود و قطرهقطره سيلى گردد يعنى آنان كه دست قدرت ندارند سنگ خرده نگه مىدارند تا به هنگام فرصت دمار از روزگار ظالم برآرند . - هركه را دشمن پيش است اگر نكشد دشمن خويش است . - هركه در حالت توانائى نيكوئى كند در وقت ناتوانى سختى نبيند - مردمان را عيب نهانى پيدا مكن كه مرايشان را رسوا كنى و خود را بىاعتبار . - هركه علم خواند و عمل نكند ، بدان ماند كه گاو راند و تخم نيفشاند . - از تن بىدل طاعت نيايد و پوست بىمغز ، بضاعت را نشايد . - نه هركه در مجادله چست ، در معامله درست . - دشمن چون از همه حيلتى فروماند ، سلسلهء دوستى بجنباند آنگاه به دوستى كارها كند كه هيچ دشمن نتواند . - خشم بيش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بيوقت هيبت برد . - نصيحت از دشمن پذيرفتن خطاست ولى شنيدن رواست تا به خلاف آن كار كنى كه عين صوابست . - بر عجز دشمن رحمت مكن كه اگر قادر شود بر تو رحمت نكند . - سخن در ميان دو دشمن آنچنان گوى كه اگر دوست گردند شرمنده نشوى . - رحم كردن بر بدان ستمست به نيكان و عفو كردن از ظالمان جور است بر مظلومان . - مال از بهر آسايش عمر است نه عمر از بهر گرد كردن مال ، عاقلى را پرسيدند كه نيكبخت كيست و بدبخت چيست ؟ گفت نيكبخت آنكه خورد و كشت و بدبخت آنكه مرد و هشت .